العلامة المجلسي (مترجم :كمره اى)

251

بحار الأنوار (ج54) (آسمان و جهان) (فارسى)

كرد و آنكه با من بود در آن سر كشيد و كسى را نديد ، و براى پدرم آن را گفتم و گفت : اگر ميدانستم چنين چيزى برميخورى تو را نميفرستادم ، ولى چون چنين آوازى شنيدى بانگ نماز بكش كه من از ابى هريره شنيدم از رسول خدا باز ميگفت كه چون بانگ نماز بلند شود شيطان پس ميرود . و مسلم از جابر روايت كرده كه پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله و سلم فرمود : نه عدوى هست ، نه طيره ، نه غول گفته : جمهور علماء گفتند : عرب ميپنداشتند غولها در بيابانهايند و آنها از جنس شياطينند و خود را بمردم نمايند و رنگارنگ سازند و از راه بگردانند و آنها را نابود كنند ، و پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله آن را باطل كرد و ديگران گفتند : منظور حديث نبودن غول نيست بلكه ابطال عقيده مردم است كه غول بهر شكلى در آيد و معنى غول نيست ، اينست كه نتواند كسى را گمراه كند و گواهش حديث ديگر است كه « غول نيست ولى سعالى است » علماء گفتند : سعالى با سين فتحه‌دار و عين بىنقطه جادوگران پريند . و از آنست روايت ترمذى و حاكم از ابى ايوب انصارى كه گفت مرا انبارى بود كه در آن خرما بود و غولى به شكل گربه مىآمد و از آن برميداشت و ما از آن به پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله و سلم شكايت كرديم فرمود : برو چونش ديدى بگو : بسم اللَّه پذيرا شو رسول خدا را ، و من او را گرفتم و سوگند خورد كه باز نگردد ، و رهاش كردم ، آمد نزد رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله فرمودش اسيرت چه كرد ؟ گفت سوگند خورد كه باز نگردد . فرمود : دروغ گفته ، او بدروغ عادت دارد ، باز او را گرفت و گفت تو را رها نكنم تا نزد رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله برم ، گفت : چيزى بيادت آورم ، آية الكرسى بخوان تا شيطان و جز او به تو نزديك نشود ، و آمد نزد رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله و فرمودش اسيرت چه كرد ؟ و به آن حضرت گزارش داد آنچه را گفته بود فرمود : راست گفته با اينكه دروغگو است .